ابری ست.
نیایی بارانی می شود.
می ترسم آخر سیل مرا با خود ببرد !
ابری ست.
نیایی بارانی می شود.
می ترسم آخر سیل مرا با خود ببرد !
من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانه ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانه دوست کجاست؟
آیا چون دوریم دوستیم
یا
چون دوستیم دوریم
نمیشه دور نبود اما دوست بود
لعنت به دوری و دوستی
همش تقصیر توئه فتنه گر ،
منو از دوستام دور کردی
سلام
آخرین دفعه ای که اینجا مطلب گذاشتم زمستون بود تقریبن ۱ سال پیش دوست داشتم باز هم زمستون نوشته هام رو اینجا بذارم
اما الوعده وفا
چند وقت پیش تر یک روایت دیدم خیلی باهاش حال کردم گفتم بذارم اینجا تا شما ها هم حالشو ببرید.
امام صادق علیه السلام می فرمایند:
۳ چیز دوستی در پی دارد :
۱- دینداری ۲- فروتنی ۳- بخشش
فضا
عجب قر و قاطی شده ها آدم سر در نمیاره چی به چیه ؟!
فضا رو می گم نه اون فضا ی اون طرف جو اینطرف جو پائین تر همین فضا های مجازی و واقعی این قدر بهم ریخته اس معلوم نیست اوضاع از چه قراره؟ اوضاع چی ؟
اوضاع فضاهارو می گم عین 2 تا رنگ که تو هم دویدن این 2تا فضا هم از تو هم دویدن هم گذشتن جوری که فکر می کنی در فضای مجازی هستی ولی عین واقعیت رو می بینی و یا برعکسش تو فضای واقعی هستی ولی اوضاع مجازیه من که نمی گیرم جریان از چه قراره بعضی مواقع این قدر دوز این فضا تو فضاها و قاطی بازی ها بالاس که آدم کپ می کنه .
ولی از همه تعجب آور تر این که فضای مجازی داره غالب می شه (یعنی شده ) !!! یه چیزی رو می بینی عین واقعیته ها ولی حقیقی نیست مجازیه ولی خب واقعیه!!؟
تو مجازیش کسی به کسی اعتماد نداره وای به حال این فضای واقعی مجازی شده ، کسی این پوسته ها رو باور می کنه ؟
و ما چه دل بسته این مجازی ها شده ایم !
و این که فضاهای مجازیمون برامون واقعی تره چون این قدر که تو اون دنبال خواسته هامون هستیم تو واقعیت دنبالش نمی ریم ؟
این قدر که مجازی زده شده ایم ، ولی من حقیقت رو دیده ام تعجبم کردم که چه هویدا!!؟ بارها سر کوچمون به چه بزرگی :
" کباب سرای حقیقت "
دوستدار مجازی تون
ننه سرما سلام
زمستون ، نميدونم چرا اينقدر از اين فصل بد ميگن!!!!!!!
زمستون ميره روسياهي به ذغال ميمونه، حالم از اين مثل بهم ميخوره ، آخه بابا زمستون به اين باحالي با اون گوله برفاش ، انصافن خاطرات زمستونيتون قشنگ تره يا فصلهاي ديگه ؟
نه اينكه چون توي زمستون به دنيا اومدم خوشم بيادا نه ، ولي اين فصل يه چي ديگه اس، آخه من موندم اين بهار رو تابستون چي دارن جز شكوفه درختا و ميوه و سبز شدن كه همه تعبير مي كنن به متولد شدن ! يعني تو زمستون هيچي متولد نميشه ؟ ما تو خونمون يه گلي داريم به اسم: گل يخ،زمستونا گل ميده از قضا خودمم آوردمش چه بويي داره صد برابر ياس خوشبوتر.
ببينم پاي كرسي بيشتر صفا ميده يا زير كولر ؟ اصلن باحال تر از شب چله داريم ؟ يا بهار و تابستون چه بازي مختص خودشون مثل برف بازي دارن ؟ راه رفتن رو زمين داغ مي چسبه يا زمين برفي كه صداي خرپ خرپ برفهاش زير پا حالتون جا مياره ، روي نفيس ترين فرشها هم كه راه بري لذت قدم زدن روي برف رو نداره ،سرسره بازي تو پارك سر كوچه تون حال ميده يا سرسره بازي تو برف اونم منتهي به دره (قابل توجه رفقاي كوهنوردم) شما پسرا رو چي مثل زمين خوردن يه دختر رو برف شاد و شنگول مي كنه
، شما راننده ها رو چي مثل دستي كشيدن رو برف كيفتون رو كوك ميكنه!!!!!
لذت عكس يادگاري با آدم برفي دماغ هويجي توي حياط رو كجا داره؟
زمستون و هااااااا كردن رو شيشه ها بعدشم نقاشي و خطاطي كردن روي اونها ، صداي برف پاكن ماشين كه مثل لالايي ميمونه و از همه بيشتر خوشحالي وصف ناپذير شنيدن اين جمله : امروز تمام مدارس مناطق 22گانه استان تهران به علت بارش شديد برف تعطيل مي باشد. كه همون يه روز تعطيلش به اندازه 3ماه تعطيلي تابستون مي ارزه .
كدوم از اينها رو فصلهاي ديگه تو خودشون دارن ؟
زمستون ميره و روسياهي به بهار ميمونه كه هيچكس اينهمه خاطرات قشنگ ازش نداره.
هفتاد و دو فرسنگ زير دريا
وقتي هنوز پسري يازده _ دوازده ساله بودم ، در سرم نقشه اي براي فرار شكل گرفت . براي من اين كار نبايد مشكلي ايجاد مي كرد. مي توانستم به عنوان يك پسر مستخدم در كشتي شغلي دست و پا كنم ، ولي عملي شدن اين كار چندان آسان نبود و به هرحال پدرم هرگز با اين نقشه موافقت نمي كرد.
اولين كاري كه بايد مي كردم ، كمك خواستن از كسي بود. پس براي اين منظور ، به جستجو پرداختم خوشبختانه به پسركي همسن و سال خودم برخوردم كه به عنوان مستخدم در كشتي استخدام شده بود .پسرك در برابر دريافت پول مختصري ، قبول كرد كه جاي خود را به من بسپارد. صبح روز بعد سر ساعت شش از خانه خارج شدم و بعد در آن هياهوي آخرين دقيقه هاي حركت كشتي خودم را به جاي پسرك جا زدم و وارد كشتي شدم .
اما از آن طرف وقتي مادرم متوجه غيبت من مي شود ، از همسايه مان مي خواهد كه زود به پدرم خبر بدهد و پدرم بعد از كلي تحقيق موفق شد قبل از حركت مجدد كشتي به طرف دريا ، مرا در كشتي پيدا كند. پدرم سخت تنبيهم كرد و قول گرفت كه از آن به بعد اگر هم قصد سفري به سرم زد ، آن سفر را فقط در عالم خيال انجام دهم و نخواهم كه آنرا به مرحله عمل دربياورم.
*به نقل از زندگي ژول ورن
منطقه محروم
به نظر شما به كجا ميگن منطقه محروم ؟
مؤلفه هايي كه يك منطقه بايد داشته باشه تا بهش عبارت (محروم ) رو بچسبونن چيه؟
بهداشت ، كار، تغذيه سالم ، امكانات تحصيلي و.....
به نظر شما محل زندگيت رو ميشه منطقه محروم دونست؟
چي كم داري تو محل زندگيت؟
تمام علم و ثروت رو اين روزها به كار ميگيرند تا امكاناتي فراهم كنند كه به آرامش برسند.
شهروند آرامش داره يا اوني كه تو يه ده يا يه شهر كوچكتر زندگي ميكنه؟
با كمال آرامش ميخوابه ، طلوع و غروب خورشيد رو ميبينه ، تو زمستون با سرما و سفيديه برفاش حال ميكنه ، سبزي بهار رو حس ميكنه ، مزه آب رو ميدونه ، خلاصه اينكه طبيعي ترين جريان يه زندگي رو داره.
تهران با تموم پاركهاش ،خيابونها و بزرگراهاي منتهي به كوه پايه اش ، با تموم برجهاش ، يه منطقه محرومه!!
جايي كه بچه هاش : خاك بازي نميكنن، خرپليس و قلعه بلد نيستن ، ديگه تو كمر كسي جاي سرخ توپ هفت سنگ نيست ، هيچ پسر بچه اي جرات خراب كردن خاله بازي دخترا رو نداره ، ديگه زنگ آخر وايسا دعوا تموم شد (حالا ديگه همديگه رو هك ميكنن).
تو تهران ديگه كسي رو حرف مردها حساب باز نميكنه ، جايي كه نامردهاش مردونه تر به نظر ميان جايي كه ديگه حناش واسه ماها رنگي نداره ،صفا ،وفا و سخاوت مردمونش داره ته ميكشه.
جايي كه مردم به خاطر شكمشون آستانه تحملشون رو بردن بالا !!
مؤلفه هايي از اين بهتر واسه تمايز يه منطقه محروم از غير محروم سراغ داريد؟
مجبوريم ديگه چاره اي نيست ، خودمون رو با اين دست از جملات گول نزنيم هست خوبش هم هست فقط همت مي خواد.
مي خوام برم به خونه به جايي كه صفا هست.
بن بست
تا حالا چقدر به بن بست خوردي؟ اصلن رفتي ببيني تو يه كوچه بن بست چي ميگذره؟ نوچ نرفتي چون ترسيدي تا ديدي بن بسته در رفتي پيش خودت گفتي اي بابا وقت تلف كردنه تهش معلومه باز بايد برگردي !!
حالا منم تو يه جور بن بستم ولي نا اميد نيستم و بر هم نمي گردم چرا؟ شايد تو اين بن بست يكي دري رو باز كرد ما رفتيم تو!!! شايد خونه هاي ته كوچه برن تو طرح شهرداري، طرح احداث يه بزرگراه !!! اونوقت برنده اون بن بست منم!!(اينم يه جور شهر آورده)
حالا حرفم چيه ؟ نگرفتي ؟ خيلي خنگي ![]()
حرفم اينه كه ....
بعد بوقي اومدم يه چي نوشتم حالا هلو برو تو گلو اينارو باش.
*تا حالا اينقدر واضح چيزي رو بيان نكرده بودم.
سرقت
تا حالا شده چیزی از کسی بدزدید یا کسی از شما چیزی بدزده ؟!
اونیکه ازش زدید یا اونیکه ازتون زده کی بوده؟!
یا اونچیزی که ازش زدی یا اون از تو زده چی بوده؟؟!!
وقتی ازتون دزدی شد چه حالی داشتید؟
یا وقتی دزدی کردید چه حسی داشتید؟
اصلن اونچیزی که ازتون دزدیدن چقدر ارزش داشته؟
یا اونچیزی چی بوده که باعث شده شما بدزدیش؟
و...........
حتمن میگید: خل شدیا(میدونم که میگید) ولی سوال در باب این چیزها زیاده .
بعضی مواقع یه چیزایی رو ازتون میدزدن , چه ارزون چه گرون, که میشه دوباره تهیه اش کرد.
اما بعضی چیزا رو وقتی میدزدن دیگه قابل جایگزینی نیست ویا خود دزده دیگه اعتباری بهش نیست.
بحث من اینجاست که
تا حالا چند بار دزدی کردیم؟ (غیر مادی) از کی بوده ؟ آخه ماها از خودمونم دزدی میکنیم !
دزدیه شخصیت, عاطفه, عشق, مردونگی, صداقت, ایمان و....
چقدر از این نوع دزدی کردیم, شاید بگی ای بابا مگه میشه اینا رو دزدید؟ اتفاقن دزد اینا بیشتره با یه دوست دارم یه دلی رو میدزدی , با یه دروغ اعتمادی رو , با یه نمامی رفاقتی رو , و...
اینم بگم خیلی ها هستن که چیزی تو چنته ندارن که بشه ازشون زد, همینا رو به دزدی میارن!
اگر بگم اینا رو چند بار ازتون زدن میگید هزاران بار ولی به این فکر کنید چند بار از دیگران اینها رو دزدید؟؟!
آیا مآها غارتگریم؟ یعنی نمی تونیم اینا رو داشته باشیم بدون دزدی؟
این ها رو خواسته یا ناخواسته سرقت میکنیم اما جایگزینی واسه اینها وجود نداره این ها قابل ترمیم نیست زخم جای خالیش ماندگاره , کی فضیل عیاض وجود ما بیدار خواهد شد ؟ کی؟
راستی همه کفشهای ساختمون ما رو دزد برد!!![]()

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
حجاب
ما ها خوب بلدیم به این و اون گیر بدیم یا با کلاس ترش(( نقد)) کنیم چون الان دیگه نقد کردن مده!
وقتی نقد میکنی حال طرف گرفته میشه ولی کلی به حال شما اضافه میشه چون زدی برجک طرف و آوردی پائین و حالش و بردی! و این حال گیری ادامه پیدا می کنه تا یکی با نیش تا بنا گوش باز به علامت پیروزی مباحثه رو تموم کنه ,اما این آقای با نیش باز خبر نداره طولی نخواهد کشید که فکش میاد پائین و تمام انرژیهای مثبت کسب شده از این حال گیری رو به باد میده چون دست بالای دست بسیاره.
نمی خوام بگم نقد کردن بده , منظورم اینه که ما که نقاد ماهری هستیم (عمرن)چند بار خودمون رو نقد کردیم؟
آدم وقتی خودشو نقد میکنه می فهمه چند مرد حلاجه بخاطر همین دیگه کمتر میره به این و اون گیر میده , اگر ماها از خودمون حساب بکشیم و اعمالمون رو چه مادی و معنوی دو * دو=4 تا کنیم دیگه کمتر نقادی پرش به ما گیر میکنه ,واسه منافع شخصی کسی رو له نمیکنیم تا دل کس دیگه ای شاد بشه.
خلاصه اینکه هر کاری رو از خودمون شروع کنیم واسه دیگران طرح و برنامه ندیم خودمون اجرا کنیم مطمئنن اگر خوب باشه دیگران از ما الگو میگیرن .
جامعه احتیاج به اصلاحات نداره این ما هستیم که باید اصلاح بشیم جامعه کسی جز من و شما نیست هی فقط هم شعار ندیم نبایدم به سادگی از کنارش رد شد.
یاد یه مطلبی افتادم :
یکی که ادعاش میشد حالیش میشه تصمیم گرفت دنیا رو اصلاح کن بعد از مدتی دید نه نمیشه گفت برم کشور خودمو درست کنم, تو کشور خودش هم کاری از پیش نبرد, رجوع به خانوادش کرد بعد مدتی دید باز هم شدنی نیست , تازه فهمید که باید از خودش شروع می کرده چه بسا شاید می تونسته دنیا رو ذره ای تغییر بده ولی حیف که آخرای عمرش بود.
از این آدما خودمون زیاد دیدیم پس تجربه کافی داریم دیگه نباید اونها درون ما تکرار بشن.
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
اگر می خواهی یافت شوی (مشهور بشی ویا ...)
به میان زباله ها برو
بالاخره طبع آشغال پسند مردم
روزی تو را پیدا خواهد کرد.
!؟
تو
من از دست تو شاکیم گرچه داد رسی نیست !!
شاکیم از تو بابت اونهمه ادعای لوتی گریت و با مرام بازی که با منتش همه رو خفه کردی , له کردی ما با مرام نخوایم کی و باید ببینیم!
با توام هستما که فکر میکنی باید آدمای دنیا همش زیر زیاده خواهی ها و خودخواهی هات , جون بدن و دست و پا بزنن و خرد بشن!
و تو تویی که تا منو میبینی یاد گرفتاریات و یا پول میوفتی , مگه من کمیته امدادم!
هان چته فکر کردی تو یکی دیگه خیلی باحالی, نه از این خبرا نیست ,دنبال خر مرده میگردی که پالونش و برداری ولی اینبار دیگه من یکی پالون ندارم آخه خریتم ته کشیده!!
چیه تو هم دلت میخواد باید حتمن بگم که چقدر دلم رو شکستی نه خیرآقا پسر دیگه باهات درد دل نمیکنم که بری حرفام رو تو وبلاگت به عنوان طنز کوتاه بزنی تا کامنت بترکونی!!
و تو آقای عشق و امید که همش واسه من دم از اینها میزنی و میگی مثبت باش , چرا آزوهای به ثمر نشسته دیگران رو مثل گندم سر خرمن به باد میدی!!
ضمنن مگه من بنگاه زید یابی یا عشق یابی ام که همش واسم مشخصات درخواستی ردیف میکنی , بله تو که داری به دوستات میخندی!
آره مهربون جمع تویی با صفا ولی محبتات منو از پا در آورده بذار یه روزم شده رو پام وایسم آخه تو که عصا نیسی!!
و عقاید کافکایی تو که همه رو ذله کرده اگر تو همه چیز و سیاه میبینی تقصیر بقیه چیه شاید مشکل از خودته, میدونم یه روز خود کشی میکنی برای هیچ و پوچ!!!
بازم بگم , این آخری رو هم واسه تو آرزومندم:
آن روز همایون که به عالم قفسی نیست
ای مرغ , گرفتار بمانی و ببینی !!
*مخاطب نوشته من تو نیستی !!

قرار نبود چیزی بنویسم ,یعنی قصد داشتم این بار یک موضوع باشه و یک عکس که گویای همه چیز است و خود ناچیز.
موضوع رو داشتم عکسو نداشتم 2 هفته بود دنبالش میگشتم دست آخر چیزی که باب طبع من باشه پیدا نشد, بودن عکسای زیبایی ولی خیلی مصنوعی بودن , تا اینکه دیروز تو تاکسی یاد یه عکس افتادم که همه چیز توش واقعی بود .عکسی که مدت مدیدی مهمان دیوار کمدم بود تاریخ عکس برمیگرده به سال 1344 ولی برای من هنوز تازس چون حسش میکنم حال و هوای غریبی داره , میدونم اونی که تو عکس هست رو به غروبه همین حس رو داشته این عکس رو روزهای آخر سربازیش تو شیراز گرفته, خوشحالم چون میدونم الان اون حالات رفتاری منو درک میکنه گرچه به روی خودش نمیاره.
نه پرتو ستاره و نه ناله جرس
از بیم محتسب مشکن ساغر ای حریف
می خواره را دریغ بود خدمت عسس
علیکم (آخه شما زودتر سلام کردید)
نمی دونی با چه بدبختی گیرش آوردیم آخه داداشمم با هام بود داشت از دستم در میرفتا ,آخه اونم از اسارت مثل من بدش میاد ولی دید که چه اصراری واسه داشتنش می کنم باز زبون بی زبونی گفت : باشه اسیرتم روانی!! مام که خوشمون اومد و خلاص.
1 روز 2 روز نه 1 ماه 2ماه نه ......... کلی با هم اخت شده بودیم گرچه سخت بود آما دوست شده بودیم عجیب!!
عصرا که میومدم خونه میدیم اونم هست کلی شیطونی و بازیگوشی و این حرفا گرچه اون همش از سر و کولم بالا میرفت ولی دوستش داشتما, اوه اوه خانواده رو بگو کلی شاکی فامیل همه عاصی هی میگفتن بابا خستمون کرده بسه تعطیل کن این رفاقت و اینا نون و آب نمیشه ها منم که تو کتم نمیرفت تا که وردای پیرزن همساده کار خودشو کرد (آذر خانوم میگما),دماغ ما شد 60 ماغ 15 روز بستری و دیگر هیچی (یادش که می افتم تیر میکشه ,دماغمو میگم)
اصلن تو این چند روز حواسم بهش نبود بهتر که شدم دیدم نیست نه دادی نه جیغی ,سراغی نمیگیره گفتم شاید بابام اینا ردش کردن رفته دیدم نه اونا هم خبری ازش ندارن بعد یه 2 هفته ایی که گذشت خبری ازش نشد آره دیگه تنها شده بودم واقعن جاش خالی بود صداش تو گوشم بود ,کلی عشق شنا بود یکی دو بار هم با هم دستی به آب زده بودیم , دیدم نه اینطوری نمیشه زدم بیرون دنبالش میدونستم اگه قراره گیرش بیارم کجا باید برم , بازار مولوی !!!
گشتم نبود یهویی یکی بهم گفت نگرد نیست مام دست از پا دراز تر برگشتیم و بیخیال شدیم ولی خودمونیما عمرن لنگش و پیدا کنم مثل اون ندیده بودم خیلی دوس داشتم مادر شدنش رو به چشم میدیدم حیف,اما عجیب مرغ مینایی بود هرکجا هست خدایا به سلامت دارش.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وای! وای ! او حسین (ع) است سر سلسلسه عشاق
چنین سوخته از جاذبه عشق در این حیرتکده عقل
فاصله ای نیست میان او و معشوقش جز خون
از عرش تا فرش همه زار و ناظر بر این میعادگه عاشق کشی
بر می خیزد زنهاد شمس الشموس عشق
آه ! ان ا... شاء ان یراک قتیلا!!
شعر و شمشیر؟ عشق و پیکار؟
کیست دارای چنین تذکره اولیایی؟
نماز عشق دو رکعت است قبول نیست الا وضو به خون
پس این سر ما و تیغ جفای تو
یار را به مفت
فتح کرد به خون
اینک ایستاده به تماشا گه راز
آری او زینب (ص) است ناموس دهر
ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه
همانا حسین(ع) چراغ هدایت و کشتی نجات است
یه چند وقت که از یه چیزه شلوغ پلوغ مثه اینترنت که دور باشی احساس تعطیلی و از طرفی هم احساس آزادی!!! می کنی ولی واسه خودش پروسه ای ها(خیلی قلمبه بود نه )
.
ای تو این مدت هجران ما از نت بدکی نبود کتابی خوندیم یه آبگوشتی با اهل خونه زدیم یه آوازی هم با کلاغایه خرپشته (چیه مگه اونا دل ندارن) کلی حالی به حولی.![]()
خوب بود بابا اوضاع صیمیمی تر شده بود دیگه از دیجیتال میجیتال هم دیگه خبری نبود جز چند تا دوپس دیس عصرانه ولی خب دیگه این ترک اعتیاد دوامی نداشت ( همش دو ماه).![]()
من احساس میکنم اینترنت تشابه زیادی به ذغال خوب داره ! نظر شما چیه؟![]()
تو این چند وقت یه قلمی هم میزدیم ولی آخرش پی بردیم که کار هر ... نیست خرمن کوفتن و اینها...![]()
واقعن سخته یعنی اگه بخوای حجفیات ننویسی باید یه چیزی تو مایه های ... ... آره تا بتونی یه چیز درست درمون و عوام پسند!!! بدی بیرون تازه از خودت نوشتن سخت تره تا از دیگران نوشتن خلاصه اگه یه وقت به ذهنت رسید اینایی که میخونی چرند و پرند اصلن شک نکن که یه تختت کمه!!!!![]()
![]()
ولی بنویسید چون احساس سبکی میکنید من که اینطورم انگار خودم و دارم روی کاغذ پیاده می کنم .
آخر اینکه تا بهت حمله نکنن!! نمی تونی چیزی بنویسی.
منظورم واژه هاست تا حمله نکنن به مغزت خون مشکی قلمت روی صفحه سفید دل کاغذ ریخته نمی شه تا که بقیه عزادار بشن .![]()
![]()
به نام آفریننده زیباییها
همیشه بوجود اومدن یه چیزه تازه شگفت انگیزه حالا هرچی که میخواد باشه ,چه جاندار چه بی جان همه رو خوشحال میکنه .
حالا فکرشو بکنید که اون چیزه تازه یه انسان باشه یه کودک معصوم, 100% همه شاد میشن ودوران رشد این کودک خاطره آور و شادی آفرینه برای خانواده و دوستانش.
این بچه وقتی که اتفاقات روزگار کودکیش و تبریکهای صمیمیه دوستانش رو میشنوه حس زاید الوصفی بهش دست میده که " سازنده شادیها بودم تاکنون" و از میلادش خوشحاله
از شما که روز ابراز وجودم به هستی رو بهم تبریک گفتید ممنوم ممنونم
دوستان عزیزم امید وارم همیشه شاهد طلوع زیبایی ها باشید
محمد رضا
مستاجردل
یا ا... یا ا... اجازه هست صابخونه
سلام حال شما خوبه غرض از مزاحمت می خواستم بینم می شه یه چند وقتی تو خونه دل شما مهمون باشم، اثباب اثاثیه ای هم ندارم ، خودمم و دلم و این2تا مرغ عشق قفسی .
البته اینو هم بگم پولی هم ندارم که بابت اجاره بدم ولی خب به جاش قول میدم حیاط دلتون رو هر روز آب و جارو کنم ، دیواراشو گرد گیری کنم ، هرجاش تعمیرات خواست خودم درستش می کنم .
راستی فضولیه شما تنها زندگی میکنید، چرا دیواراش زخمیه؟؟!
البته سعی میکنم زیاد نمونم که مزاحمتون بشم اگه آزاری از من دیدید منو از خونه دلتون بیرون کنید!
داشتم میگفت خلاصه همه جوره پاکاره این خونه با صفا هستم، ای درسته مجردم ولی رفیق بازی و عیش و نوش و می بوسیم میزاریم کنار خلاصه همه رقمه ما مثبت میشیم.
چه آیینه کاری قشنگی کاره خودتونه؟!؟
می بخشین چشای ما مشکلی داره؟ آخه از اول همش زل زدید تو چشامون؟!
می تونم بمونم؟؟
خدایا شکرت ممنونم دسه شما درست آخ می بخشید هول شدم خودم جمش میکنم(صورت از ذوق سرخ شده تپش قلب رو 1000).
چند سال بعد:
بابا ،مامان این جریان ازدواج شما که سر زبوناس چیه؟؟؟؟!!!!
(خنده تو فضای حیاط آیینه کاری خونه می پیچه)
راز عشق
هرگز راز عشقت را با معشوقت مگوی
آن عشق می پاید که ناگفته می ماند
زیرا این نسیم لطیف و مهربان
خوشتر که خاموش و نامرئی بگذرد
من از عشق خویش با معشوق سخن گفتم
و راز دل آشکار کردم
اما او سرد لرزان
و هراسناک و پریشان
مرا رها کرد و برفت
دیری نپایید
که رونده ای از راه رسید
خاموش و نامرئی همچون نسیم
و او را با یک آه در ربود و ببرد
سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ که نه خاطر تماشا نه هوای باغ دارد
![]()
![]()
![]()
خاطرات یک مرده از دنیا
(نگاهی به قبل و بعد از موت)
چند روز پیش در شهری بودیم که همه دزد بودند! جیب همدیگر را می زدند . در سلام و علیکی جیب می بریدند. هر جا می رفتیم می دیدیم همه مشغول جیب بری هستند . من هم غریب بودم . می خواستم بخوابم می ترسیدم اگر صد دینار داشتم زیر تشک مخفی می کردم .
نمی دانم آنجا چه شهری بود!! خدا نصیب نکند . تمام دزد بازار تمام زبانها چرب ونرم حتی شبهای عاشورا دیدم یک دسته می گویند : ((یا علی حیدر)) و دسته دیگری می گویند:
((یا علی صفدر)) بعد در شب تاریک دیدم یک وقت چوبها بیرون آمد و به جان هم افتادند ، فقط زنها و ضعفا کتک می خوردند، افراد قوی فقط می زدند. بنده هم چند چوب خوردم.
خلاصه خدا مرحمت فرمود همانطور که خواب آلود بودم صبح شد و پیش شما آمدم.
دیدی در چه شهر خرابی زندگی میکردیم!! الان آمده ام اینجا در این شهر که نه جیبم پاییدن دارد نه کسی جیب دارد . سرها برهنه ، نه کلاه دارند که کسی کلاهشان را بردارد ونه کسی کلاه می گذارد، از این کارها هیچ نیست . خلوت خلوت ، خدا هست ، چیز دیگری نمی خواهیم.
---------------------
عجب ما داریم تو این شهر زندگی می کنیم؟
راسی ما نقش کدوم رو داریم تو این شهر؟؟
به نام یگانه معشوق هستی
نجوا کرد : خدایا با من حرف بزن.
مرغ دریایی آواز خواند ، او نشنید.
سپس فریاد زد: خدایا با من حرف بزن.
رعد در آسمان پیچید، اما او گوش نداد.
نگاهی به اطرافش انداخت و گفت : خدایا بگذار ببینمت.
ستاره ای درخشید ولی او توجهی نکرد.
باز فریاد زد: خدایا به من معجزه ای نشان بده.
و یک زندگی متولد شد ، اما او نفهمید.
با نا امیدی گریست ، خدایا با من در ارتباط باش ، بگذار بدانم که اینجایی.
بنابراین خدا پائین آمد و او را لمس کرد .
ولی او پروانه را کنار زد و رفت.
او از ما به ما نزدیک تر است
چشم است که بینا نیست، گوش است که شنوا نیست.
کسی که محتاج عشق است در دنیای تنهایی در محرومیت میسوزد و جز خدا کسی نمی تواند انیس شبهای تار او باشد و جز ستارگان اشکهای اورا پاک نخواهد کرد و جز کوهها بلند رازو نیاز او را نخواهند شنید و جز مرغ سحر ناله صبحگاه او را حس نخواهد کرد .
عشق است که روح مارا به تموج وامی دارد و قلب مارا به جوش می آورد.استعدادهای نهفته مارا ظاهر می کند و مارا از خودبینی و خود خواهی می راند. دنیای دیگری حس میکنی و در عالم وجود محو میشوی.احساس لطیف،قلبی حساس و دیده ای زیبابین پیدا میکنی . لرزش یک برگ،نور یک ستاره دور،موریانه کوچک ، نسیم ملایم سحر ، موج دریا و غروب آفتاب، همه احساس و روح مارا می ربایند و از این عالم مارا به دنیای دیگری می برند . اینها همه و همه از تجلیات عشق است.
و این چیزی که هنوز دچارش نشدم برعکس ماهی که دچار دریاس!!!!!!!!؟؟؟
به نام یگانه معشوق هستی
سلام رفقا
حالتون زیباست (موکته یا فرشه)
بالاخره ما هم قلم به دست شدیم(ای بابا خسته شدم از تی به دستی)
حالا اینقدر اینجا مینویسم و رو مخ شوما ها ملق و وارو میزنم که حالیشو ببرید![]()
خلاصه این هم از صفحه مجازی مامطلب خوشگل داشتید واسم بفرستید ایوول
خب کاری باری (تیکه حمید مرغی ) فلن حق نگه دارتون.